عصر ایران نوشت: جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران، در حالی که گفتگوهایی برای رسیدن به توافق در جریان است، نشان داده است که دو قدرت اتمی و دارندهٔ لقب بزرگترین ارتش پیشرفته جهان نتوانستهاند در چهل روز به هیچیک از دستاوردهایی که در ابتدای جنگ وعده داده بودند برسند و مجبور شدهاند با ایران توافق کنند.
همان آمریکایی که رئیسجمهورش چند ماه پیش جوانان ایرانی را به خیابانها فراخواند و نوشت «کمک در راه است»، اما خودش با بزرگترین ارتش جهان نتوانست کاری پیش ببرد.
نکتهای که این مقاله میخواهد به آن اشاره کند، رسیدن بازوهای اپوزیسیون ایران به خط پایان است. نخست، شبکه «منوتو» که هرگاه شانس موفقیت رضا پهلوی زیاد دیده میشود، سر و کلهاش پیدا میشود؛ و وقتی امیدی نمیبیند و احساس میکند به پایان خط رسیده، مثل امروز اعلام تعطیلی میکند.
از سوی دیگر، علی کریمی، یکی از چهرههای مطرح اپوزیسیون، پس از توقیف اموالش در ایران، وقتی دید خاندان پهلوی هیچ شانسی در آینده ایران ندارد، چند روزی است که به پهلویها حمله میکند.
تعطیلی شبکه «منوتو»، نه تنها پایان کار یک شبکهٔ تلویزیونی ماهوارهای بود، بلکه ورق خوردن فصلی مهم در روایتپردازی رسانهای جریان سلطنتطلب را رقم زد. شبکهای که سالها با تکیه بر فرمهای جذاب سرگرمیساز و اقتباس از قالبهای پرمخاطب بینالمللی، توانسته بود بخشی از طبقهٔ متوسط شهری و نسل جوان را جذب کند، سرانجام با چالشهای مالی و فقدان پایگاه اجتماعی واقعی مواجه شد.
تعطیلی «منوتو» را نمیتوان یک رویداد اقتصادی یا مدیریتی تلقی کرد. این واقعه، در ذات خود، یک رفراندوم خاموش دربارهٔ پایگاه اجتماعی جریان سلطنتطلب و شخص رضا پهلوی بود.
سالها این روایت تکرار شد که رضا پهلوی «صدای اکثریت مردم» است و میلیونها حامی دارد. حتی خود او مستقیماً از هوادارانش خواست تا از «منوتو» حمایت مالی کنند. اما هنگامی که زمان پرداخت هزینه فرارسید، همان بدنه نتوانست یکی از مهمترین رسانههای نزدیک به جریان خود را نجات دهد.
«منوتو» در طول ۱۵ سال فعالیت، پروژهای را دنبال کرد که میتوان آن را «ساخت تصویری بدون عیب و ایراد از دوران پهلوی» نامید؛ تصویری که بهویژه برای نسلی ساخته میشد که آن دوران را تجربه نکرده بود.
در این روایت، همه چیز در جای خود بود: رقص باله، کنسرتهای بینالمللی، مهمانیهای مجلل و پیشرفتهای ظاهری. و ناگهان، انگار عدهای بدون هیچ دلیلی آمدند و این خوشی را برهم زدند.
این شبکه با بهرهگیری از آرشیوهای تصویری و بازتولید کلیشههای نوستالژیک، تلاش کرد دهه شصتی ها و هفتادی ها و هشتادیها را در «تونل زمانِ» رنگی فرو ببرد تا به دنبال پسر دیکتاتور سابق بیفتند.
اما واقعیت تاریخی چیز دیگری است. فروپاشی این شبکه نشان داد که روایتسازی جعلی و تحریف تاریخ، هرچند ممکن است کوتاهمدت مخاطب جذب کند، در بلندمدت نمیتواند جای پایگاه اجتماعی واقعی و هزینهٔ مردمی را پر کند.
تلویزیون «منوتو» سرانجام در جایگاهی که خود ساخته بود فروریخت: نه یک رسانهٔ سرگرمی موفق، نه یک رسانهٔ سیاسی معتبر. شبکهای که سالها با هیاهو، تحریف و ابتذال، خود را «صدای مردم» جا زد، در نهایت از سوی همان افکار عمومی طرد شد.
علی کریمی نیز که تا همین چند وقت پیش از جمله چهرههای سرسخت حامی پهلوی بود و با ادبیاتی تند و تهاجمی علیه جمهوری اسلامی فعالیت میکرد، ناگهان راه خود را از این جریان جدا کرده و به شدت به سایر اوپوزیسیون و حتی خود پهلوی و اطرافیانش تاخته است.
او حتی در یک استوری غیر مستقیم پهلوی را به خاطر اطرافیانش انسانی کم هوش معرفی میکند. سؤال اینجاست: علت این چرخش ۱۸۰ درجهای چیست؟

بررسیها نشان میدهد که این تغییر موضع همزمان شده است با مصادرهٔ اموال علی کریمی در ایران. او حتی با چهرههای هنری اپوزیسیون مثل شاهین نجفی نیز درگیر شده است.
درگیری اخیر کریمی با شاهین نجفی از جایی آغاز شد که نجفی کنسرتهایی با عنوان «جاوید نامان» و با ادعای حمایت از جانباختگان دیماه در اروپا و آمریکا برگزار میکند. کریمی این اقدام را تجاری و کاسبمآبانه خوانده و آن را در شرایط فعلی ایران نامناسب دانسته است.
اما واقعیت این است که هر دو طرف یک هدف را دنبال میکنند: بهرهبرداری از ناآرامیهای داخلی ایران برای منافع شخصی و گروهی. تفاوت آنها صرفاً در نحوهٔ تقسیم سهمها و نزدیکی به خاندان پهلوی است.
اپوزیسیون ایرانی معمولاً از این ماجراهای داخلی برای سودجویی خود استفاده میکند؛ مثلاً در ماجرای «زن، زندگی، آزادی»، مهناز افشار کنار یک چمدان با همان شعار ایستاده بود که در کپشن نوشته بود: «عزیزان بسیاری از این چمدانها خواستند و از کمپانی خواستم برای همهٔ شما تخفیف بگذارد.» او کد تخفیفی را هم روی تصویر گذاشته بود تا فالوئرهایش آن چمدان را بخرند.
گوگوش نیز آن زمان تلاش کرد کاسبی خود را بیشتر به حوادث سیاسی آن زمان گره بزند و عطر جدیدش را به نام «زن، زندگی، آزادی» معرفی کرد. ابی و دیگر خوانندگان لسآنجلسی نیز تورهای کنسرتی در حمایت از این ماجراها برگزار کردند.
علی کریمی برخلاف آنها تا الان نتوانسته از این ماجراها پولی به جیب بزند؛ بلکه اموالش در ایران که به اسم پسرش کرده بود نیز مصادره شده است.
او به شدت از این ماجرا عصبی شده و در استوریهایش چند روزی است به جای پهلوی، کلمهٔ «ایران» و «وطن» را به کار میبرد.
رفتار متناقض علی کریمی و امثال او که با هر بادی میچرخند و با هر موجی حرکت میکنند، بیش از هر چیز نشاندهندهٔ نبود مبانی فکری و اخلاقی مشخص در این جریانهاست. آنها که دیروز «سرباز شاه» بودند، امروز «سرباز ایران» شدهاند و فردا شاید چیز دیگر شوند.
این روزها برای اپوزیسیونِ به اصطلاح سلطنتطلب، شب عزا و روز ماتم است. شبکه «منوتو» که سالها با سرگرمی و تحریف تاریخ، نسل جوان را به توهم «بازگشت پهلوی» خوش کرده بود، بی سروصدا جمع شد.
شبکه «منوتو» تعطیل شد تا ثابت کند «صدای مردم» بودن، با چند برنامه سرگرمکننده و نوستالژیفروشی ساخته نمیشود. علی کریمی هم امروز به پهلوی حمله میکند تا بپوشاند که دیروز دقیقاً همان حرفها را دربارهٔ شاه میزد.
این جریان، هیچ مرکز ثقلی ندارد جز فرصتطلبی محض؛ با هر نسیمی میچرخد، با هر موجی حرکت میکند، و هر روز نقاب تازهای به صورت میزند.
واقعیت آن است که بخش قابل توجهی از جریان به اصطلاح مخالف برونمرزی، از علی کریمی تا مهناز افشار تا خوانندگان لسآنجلسی و سلطنتطلبان «منوتو»، در یک نقطه مشترکند:
بهرهبرداری اقتصادی از نارضایتی مردم و تبدیل اعتراض به کد تخفیف. این جریان وطن را کالا میبیند و دقیقاً به همین دلیل است که مردم دیگر گول شعارهای وطنپرستانهٔ آنها را نمیخورند و فرق میگذارند بین کسی که وطن را روی ترازو میگذارد و کسی که جانش را برایش میدهد.